|
به گزارش گروه حوادث ایسکانیوز ؛ بامداد 24 خرداد 89 دختر 19 ساله ای به نام «شیدا» با چشمان گریان به شعبه دوم دادیاری دادسرای ناحیه 27 تهران رفت و شکایت کرد. «شیدا» اضافه کرد : من «بهروز» را پسر رویاهایم را می دیدم تا این که هفته پیش در تماس تلفنی گفت دوستش «قاسم» را با موتور به دنبالم می فرستد تا با هم به گردش برویم.من هم آماده شدم و طبق قرار ، پسری که موهای واکس خورده داشت با موتور به سراغم آمد. شاکیه ادامه داد : به خاطر اعتمادی که به «بهروز» داشتم سوار موتور شدم و «قاسم» مرا به پارکینگ متروکه ای در خیابان «فداییان اسلام» برد.«بهروز» و دو نفر دیگر از دوستانش هم آنجا بودند و با تهدید و کتک کاری ، زندگی ام را سیاه کردند. با افشای این ماجرا پرونده به پایگاه شانزدهم اداره آگاهی مرکز فرستاده و رسیدگی تخصصی آغاز شد.19 شبانه روز از آغاز تحقیق پلیس گذشته بود که یک بار دیگر شیطان صفتان با «شیدا» تماس گرفتند و تهدید کردند اگر تسلیم هوس های سیاه آنان نشود آبرویش را می برند.سپس «بهروز» و همدستانش «قاسم» ، «آرش» و «مهدی» که تصور نمی کردند دختر ساده انگار ماجرا را به پلیس لو داده باشد در قرار ساختگی به زانو درآمدند.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، اعضای این شبکه که 18 تا 33 ساله هستند با دیدن مدرک های دادگاه پسند لب به اعتراف گشودند و با صدور قرار قانونی روانه زندان شدند.
*میگن اگه میخوای تو عشقت شکست نخوری فقط یکی رو دوست داشته باش و بهش بگو تو رو بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم! *دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم.. قطره باران را.. *شبی پرسیدمش با بی قراری، به غیر از من کسی را دوست داری؟ دو چشمش اشک شداز شرمساری، میان گریه هایش گفت: آری!؟.. *ای کاش کودک بودم تا احساست کنم، صادقانه هستم و دوستت دارم.
عشق یعنی دیدنی با چشم تر عشق یعنی یاد یک رویای نرم عشق یعنی آخر خط بهشت عشق یعنی آبی یه بی انتها عشق یعنی کوله باری از نیاز عشق یعنی یک شب پر رمز و راز عشق یعنی بوسه ای از راه دور عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی خواب من با یک خیال عشق یعنی چشمه آب زلال عشق یعنی دیدنی با چشم تر دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما دوست دارم دوست دارم قد تموم عاشقا دل بردی و پنهون شدی از من چرا ای بی وفا عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو تنها شدم تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو تنها نرو پر میکشی تا آسمون من خسته ی بی بال و پر روزی که برگردی دگر از من نمیبینی اثر دوست دارم دوست دارم
من غروب عشق را در نگاهت دیده ام سیب سرخی را به من بخشید و رفت دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی من به درماندگی صخره و سنگ .. من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی گیسوان تو به یاد می آرم من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی چشم تو چشمه شوق برگ بید است که با زمزمه جاری باد حیف..... دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
مدتهاست که نگریستم
|
About
عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی . Archivesامرداد ۸٩شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ Authorsbabakღ Asma ღ Links
♥DIFFERENT ♥
عشق و زندگی(٧) |